تبليغاتX
ایمان
برای خوب بودن و خوب موندن...

این چراغ اتاقم هم مثل خودم چند وقتیه پشت هم خاموش روشن میشه بیدلیل و هیچکی نیست بگه خرت به چند من؟. .. نمی سوزه ام که . ماشالا قویه. 

...

قبلا ها فکر میکردم چرا بابا هر جا میرسه حلقه اش رو در میاره ...حتما نباید این طور باشه .هیچ وقت!

 

حالا فهمیدم...سنگینی میکنه.کاملا طبیعیه ها.من درک می کنم .فکر نکنید ناراحتم از اینکه ...

همیشه دقت می کنم که زن ومردهایی هستن در اطرافم که حلقه شونو به دلیلهای خیلی قانع کننده والبته پیش پا افتاده ای کنار گذاشتن..و طرف مقابل هم به سادگی روزمرگی به فکر دلیل هم نمیفته. یعنی نمیتونه دنبال دلیل هم بگرده.رسم زندگی تکراری و حماقت بار اینو یادش میده به هر حال ....تو فکرش میدونه تو زندگی رسم عشق و عاشقی کیلو چند. فقط همین که اتفاقاتی میفته که هیچ توجیهی نباید بیاره.چون به پیش پا افتادگی روزمرگی هان...

 

....من  اینو در نا رضایتیهای کوچیک و گنده میدونم که اون ته ته هاست و هیچ کی ندیده. از طرف روبرو یا خودت...تا کم کم حلقه از انگشتت و معنی دوست داشتن از عمق وجودت دور میشن... و یا صرفا به فراموشی ای که از جنس گذشت زمانه دچار شدیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 22:48  توسط سمیرا  | 

هیچ احتیاج به آدمایی ندارم که فکر می کنن عقایدشون جهانیه و  حتما همه همون عقاید رو دارن....

و از خودم ناراحتم که قدرشناس   خود   م نیستم . اهمیت این رو به تازگی درک می کنم!!

میخوام دل منو اونقدر محبت پرکنه که لبریز که شد هیچ نخاله ای توش نره...هنوز نرسیدم به این

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 21:59  توسط سمیرا  | 

بوی یار...آرامش مطلقه و همینه و بس.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 20:37  توسط سمیرا  | 

 

 

به بودن ایمان بیارم و به تو...تا به حیات برسم.

به قسمت ایمان بیارم و آرامشی که از این اعتقاد میاد...مگه قراره زندگی به کجا بره؟

به یه "روزه"دائمی ایمان بیارم که منو پاکیزه تر میکنه و پاکیزه تر..

از چیزها و فکرهایی که نباید باشن...

به تو ایمان بیارم دوباره.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 23:40  توسط سمیرا  |