|
برای خوب بودن و خوب موندن...
|
از خوندن وبلاگها حس می کنم حتما اینطوریه که همه یه جایی از وجودمون رو ناخود آگاه و خودآگاه از همه و خودمون پنهان نگه می داریم .مثل آدمای فیلم RED ...اما نمیشه گفت کدومشو حقیقت می دونم و آن یک دیگه رو وهم! من فقط می خوام هر بعد وجود آدما رو طبیعی و دوست داشتنی بدونم.
شاید زندگی پر از خوبیها و شادیها باشه...وخیلی چیزای دیگه که همینا پر دغدغه اش می کنن ...دلخوش باش اما ثابت قدم.ثابت قدم باش اما دلخوش.
اینکه فکرای متعالی به ذهنم بیاد و این ور اون ور بشه و به دونستن برسه فرایندی یه که ممکنه همیشه هم نصیب بعضی آدما نشه.دوره هایی تنها بمونه روح و فکرم و خالی و دوره هایی پر رررر از دانستن و فهمیدن.به به.
دیگه اینکه نوشتن قدرتی میخواد که من ندارم.تلاش کنم کسب میکنم در نهایت و از ذاتم نیست.سعی میکنم در این مورد احساسی تصمیم نگیرم.اما وجود منو و ما رو نمیشه از فکر جدا کرد یا از احساس جدا کرد.اونوقت حتما این من نیست که تصمیمی بخواد بگیره...دنیا فکرمو مشغول و مشغول و مشغول میکنه و زمان میگذره و من هستم در خدمتتون ساکن و در حال در جا زدن ...
حرفهای پراکنده بدون اینکه ازشون دنبال چیزی یا دلیلی یا نتیجه ای بگردم.
راستی اینجا خیلی مجازیه انگار.چون تو زندگی لمس نمیشه.صرفا اینجاست و من اعتقادی به حقیقتش ندارم.به من جدا کمک می کنه و به تو جدا.اما من عاشق قسمتهای ملموس زندگیم.