|
برای خوب بودن و خوب موندن...
|
..."آدمی مستقیما اوضاع و شرایطش را نه، اما می تواند اندیشه هایش را برگزیند و به این شیوه ، غیر مستقیم اما حتمی ، اوضاع و شرایطش را شکل بخشد"...
برای تاکید نوشتم.
پس من چه اندیشه بی قانونی دارم؟ برا خودش هر لحظه هر چی می بینه فکری می کنه و منو با خودش میبره..با یه کارگر افغانی با یه گدا با یه زن که شیک و پیک اومده سبزی فروشی محل سفارش سبزی پاک کرده میده...به یه آقای خیلی مرتبی که از تیپش برا خودم تصور کردم زندگی حرفه ای موفقی داره...از گوزن میدون هفت تیر که روش علف سبز شده، چه علفای دلخوشی!...
(بیا به دیدن من.دلم.تنهاییم.حرفهامو گوش کن.بغلم کن تا آروم بگیرم هزار باره، از خالی بیرون و هیاهوی درونم...)
من تکیه گاه بودم و الان حتی نمی تونم تکیه کنم...
اینجا رو ول کردم برا این بود که درست وقتی شروع به نوشتن میکنم حرفها از اعماق دلم میاد بیرون از جایی که خودم هم بی خبرم ازش...اینجا رو شروع کردم و تا مدتی دلم خوش بود که : چه خوبه!
اما همونه که میگن : تغییر و تحول باید از درون خودت باشه .بیروون دنبالش نگرد
کمی هم حرفای روزمرگی: من زیاد تر از حد مغزم فکر می کنم و این بده . اونوقت زیاد هم حرف می زنم.
من تنهام و جز تو هیچ دوستی ندارم . اما باز احساس تنهایی می کنم و قشنگ حس میکنم این حس مال من نیست. پس چرا همه این حسهای بد نمیرن دست از سرم بردارن....
