|
برای خوب بودن و خوب موندن...
|
گذران مراحل اون که حتما هم میگذرن چون تقدیر اینه.
چالش با دغدغه های کوچیک و بزرگ.....
خوب موندن.امید داشتن.......
آخرش خوشبخت بودن........
بیا خدای من....بیا از نو بهم اعتماد کنیم که ریشه های قدیم دوستی مون بهم تنیده بشن و ساقه های پیرمون جوونه بده....دو تا جوونه برنگ سبز زرد برگهای بهار....
بیا به تو نیاز دارم...
نیاز به یه دنیا انرژی دارم....یه دنیا زندگی و شادی...
انگار از اون روزی فراموش شدم که زن شدم ، برای تو مردم و محبتم حتی به اندازه یه زن معمولی...
راستی قبلش مگه چی بودم؟فرشته آسمون........
اصلا ببین خدا! من حال ندارم فلسفه بافی کنم که من از تو دور شدم یا تو از من.....من فقط خستم از خسته بودن .....میخوام به اندازه ی چند سال قبل خوش خیال باشم.....میدونم...
خودم همون موقعها بود که تو رو صدا میکردم همش و ازت یه چیز می خواستم . آگاهی..........اما حالا با داشتن یا نداشتنش خیلی چیزها از من رفت ....خوش خیالی، شادی یه بی خبری، خواستن تکامل و صدا کردن تو....یاد تو رفت....نه....دیگه شبهاست که تو رو صدا نمیکنم....انگار که نباشی......دیگه ماه ها و سالهاست که وقتی میخوام بخوابم دعا نمیکنم.انگار که عبث باشه......خدای بد من!گوش کن : خستم از تو....به بیدادم برس....روحم مثل یه طفل تنها ....
من گیر کردم . انگار الان باید به مرحله بعدی رسید: شادی یه بعد از آگاهی! شادی بعد از زن شدن!
اما من رد نمیشم...
.......................
................................بازم گل نرگس.....اومد به خونه.......به کوچه اومده.......نعناع و پونه.
........بیا گل ریحون دارم......دیگه نوروز تو راهه......بیا رنگین کمون دارم..................بیا.....