|
برای خوب بودن و خوب موندن...
|
خیلی احساس خستگی میکنم امشب.اما موضوع این نیست.چرا الان که زنگ زدم بهت، حرف به این روتینی رو نگفتم؟
.این جواب سوالیه که تو نامه دومت پرسیدی: اون موقعها راحت حرفهام رو می گفتم . اما الان نمیشه که بگم.فکر میکنم تو رو ناراخت نکنم.فکر میکنم اصلا نگم بهتره چون تو که نمیتونی برای خستگیم کاری کنی.فکر میکنم خوب که چی حرف به درد نخوریه که بگم حتما تو هم خسته ای دیگه.....فکر...فکر...میخوام فکر نکنم:
من: امشب خستم.
تو: سکوت.
وقتی سرم را بلند کردم بادی شاخه درختان را نوازش کرد...
درست همان لحظه که من درخت را نگاه کردم.