|
برای خوب بودن و خوب موندن...
|
وقتی غیبه پشت ابر، چنان سردمه که بی حسم به زنده گی...
ولی وقتی حضور داره،می تابه. گرمم می کنه.....منم زنده ام...

خالی دلم رو با موسیقی پر می کنم.اگه باز هم پر نشه، با صدای بلند تر گوش می دم.....یه لحظه میبینم لبریز شد اما از هیچ...سریع صدا رو قطع می کنم....قرار نمی گیرم چرا گاهی...شاید آهنگ موسیقی رو اشتباه انتخاب کردم...یکی دیگه...به کمک هر یک کمی زمان می گذره...اما فقط همین،زمان می گذره...اما من غافل و بی خبر و نا آگاهم....یه همزبون شاید بد نباشه...مامانم.سپیده.حامد.مامانی....بعضی وقتا هم راشین و گلناز و آرزو و سارا و سارا....کمک میکنن باز کمی زمان بگذره.......
چند روزه تو خونه ام....برای پایان نامه ام.
صبح ها سر حالم. عصر اول دلگیر، بعد به شوق اومدن حامد با انگیزه آشپزی می کنم، کمی به خودم می رسم....یاد مامانی می افتم که بعد رفتن باباجون آشپزی کمتر می کرد ....باهاش کمی حرف میزنم....
اما امروز....اومدن حامد هم ....زنگ زدم بهش بهتر شم.اما حرفی که نداشتم .پس چرا زنگ زدم.اونم هم همینو گفت...گفت الو چرا حرف نمی زنی.... خداحافظی کردم...
هر روز زن همسایه دیر پا میشه . بعد صدای پخش فیلم ایرانی میاد همش....اونقدر که دیوونه می شم...تو خونه بودنم و کار خونه و آشپزی رو اگه به بهانه تز و به شوق حامد طی کنم، این فکر رو نمی تونم کاری کنم.....چه زندگی بی مزه ای میشه هر روز همه آدمها و زن همسایه ما دیر پا میشن آهنگ شاد ایرانی لحظه های خالی دلشون رو پر از بیخودی هایی میکنه که به هیچ راه نمی برن....بچه ها از مدرسه میان.... با اوناست خیلی معمولی نه حتی مثل یه آدم....اصلا خودش با خودش هم حضور نداره انگار....چه به اینکه بچه ها رو ببینه...................................................میره خرید میاد....اما باز دلش خالیه.........باز صدای فیلم ایرانی قدیمی....حالم از این صدا بد میشه...صدای آهنگم رو زیاد میکنم........دارم تنبور و دف گوش میدم.....وسطای درسم گاز تمیز می کنم و یخچال دستمال می کشم!.....شاید تو اون لحظه خوشحال باشم ....اما دیری نمیکشه........همینه همش....گاهی که به بهراد فکر می کنم میبینم این لحظه اون تو بیمارستان به انتظار و این لحظه افسرده من و اون لحظه به فیلم ایرانی گذشتن زن همسایه و لحظه خالی اون کارمند تو شرکت بی هیچ تفاوتی هستن.......تنها امید .....اما از کجا .....
