تبليغاتX
ایمان -
برای خوب بودن و خوب موندن...

کی درست و غلط رو بلده....کی باید ها رو باید میکنه و نبایدها رو نباید....

آخر نشد که بفهمم کی باید چکار کنه اون یکی باید چکار نکنه.....

چقدر مردم و من درگیر درگیریهامونیم ریز ریز.....

چقدر نوشتن ،رهایی یه خوبیه

چقد رتو رو دوست دارم و چقدر تو منو دوست نداری....(اینو یواشی برای دل خودم گفتم که تو می سوزونیش....)

         

 

 

 

خدایا چقدر دلم میخواد گریه کنم و حرف بزنم تا.........................تا چی...آخری نداره.آخرش معلومه.میرسه به اول......و دو باره.

 اما گریه که خوبه همیشه به بیخبری میرسه...به بی محلی به دنیا میرسه ..به بی رمقی از زندگی دوباره...از تولد دوباره......گریه میکنم تا خود صبح..تا اعماق خوابهام...دیگه بر نمیگردم....

دیگه بر نمیگردم...آخر نشد که تبدیل به آدم شادی بشم.....شاد از نوع ناآگاهانه و بی خبر و خوش....بیشتر کیف میداد از الان که حتی آگاهانه هم نیست ناراحتیم...................دیگه بر نمیگردم..... بعد این تولد دیگه بر نمیگردم......می خوابم و روزی بوسه شادی .....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 23:50  توسط سمیرا  |